ناصر الدين شاه قاجار

153

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

بعد سوار شده رفتيم حضرت سلمان [ را ] زيارت كرديم . هاشم از راه خشكى آمده بود . قوش هم داشت . ديشب رسيده بود . از سلمان رفتيم حذيفه يمانى ، و قبر عبد الله انصارى « 1 » . در يك محوطه بود . چهار نخل خرما هم در توى حياطش « 2 » ، بود يكى را تازه باد انداخته بود . هنوز برگش سبز بود . خلاصه از آن‌جا برگشته آمديم ، هنوز به حذيفه نرفته ، به طاق كسرى رفتم . امين سلطان را فرستاده بودم . طول و عرض و ارتفاع طاق را با طناب ذرع كند . چند نفر بالاى طاق فرستاده بود ذرع و پيمان كرده بودند . رستم بيگ تفنگدار و . . . از اين قرار است كه مىنويسم : طول فرش انداز قطر پايه ديوار طاق قطر پايه درگاه قطر پايه درگاه دست چپ ايوان 48 ذرع دست راست 7 ذرع سمت شط 4 ذرع و نيم 7 ذرع و يك چارك و يك چارك عرض دهنه طاق ارتفاع طاق دهنه پايه طاق از ابتدا تا انتها 24 ذرع و نيم 32 ذرع 90 ذرع طول درگاه سمت شمال عرض هر درگاهى سمت شمال 6 ذرع 4 ذرع عكاس باشى ، عكس همه‌جا را انداخته بود . بعد آمده سوار كشتى شديم . سربازهاى مازندرانى را هم به كشتى صفاهان آورديم . اضافه امروز كه در كشتى شده است ، هاشم ، محمد زمان بيگ تفنگدار ، سربازهاى مازندرانى است . در بين راه رسيديم به كشتى بزرگ بخار انگليسى كه در كنار شط به گل نشسته بوده است . گويا ديشب راه افتاده بود . بسيار بسيار بد به گل نشسته بود . به بصره مىرود . آدم زيادى از فرنگى عرب مسافر و بار در ميانش بود . اسب زيادى هم تويش بود . همه معطل و سرگردان بودند بسيار مشكل بود ، بيرون برود . از نزديكش گذشتيم . خيلى تماشا كردم . بيچاره‌ها مضطرب بودند . همان‌طور ماندند ناهار خورديم ، به اشتها . دندانم هم خوب است . يك حواصيل « 3 » در كنار شط نشسته بود . خيلى هم دور بود . با گلوله زنى محمد زمان بيگ ، سر دست

--> ( 1 ) . از اصحاب خاص حضرت على عليه السلام است . ( 2 ) . اصل : حياتش ( 3 ) . اصل : هواسيل